
گل دخترم سلام
مامانی خیلی دوست دارم همه شیرین زبونی ها و شیطنت هات را ثبت کنم ولی خودت هم خوب میدونی که این روزها سخت گرفتارم بستری شدن مامان جون، کارهای زیاد مامان و شیطون شدن خودت این اواخر باعث شده که فرصت کمی برای اپ کردن وبلاگت داشته باشم.
![]()
چند روز پیش وقتی رسیدم خونه دیدم داری گریه می کنی نگران شدم علت گریه ات را پرسیدم گفتی مامان ببین دستم رو،
عمو سعید در را محکم بست و دستم موند لای در باز هم بغضت شکست با شدت تمام گریه کردی بغلت کردم یه کم سرت به سرت گذاشتم تا آروم شدی باز لبهای خوشگلت به خنده باز شد. سر سفره ناهار بودیم که یهوئی گفتی مامان : برام شمشیر می خری ، تعجب کرده بودم
و هم از سوالت خنده ام گرفته بود
وقتی تعجبم را دیدی مامان می خوام باهاش عمو سعید را بزنم خوب اون دستم را اینجوری کرد من هم گریه کردم ، گل مامان نگو اینجوری عمو که خیلی دوستت داره حالا حواسش نبوده شما پشت در موندی درو بسته و دستت درد گرفته ، خوب حالا کی به شما گفته با شمشیر آدمها را می زنن خودم دیدم وقتی دست جومونگ بود ای وای پس لرزه های این سریال هنوز تو ذهن مریم گلی بود. بعد از اینکه کلی براش صحبت کردم یا همون موعظه که عزیز دلم نه مامان عمو سعید اون لحظه متوجه نبوده و گرنه دیدی خودش هم ناراحته شما باید ببخشی اش نه اینکه بخوای بزنیش. نه مامان من نمی بخشمش ![]()
![]()
تازگی ها یه گوشی براش گرفتم که خیلی دوستش داره ، دیروز خونه تماس گرفتم که باهاش حرف بزنم می گه مامان اس ام اس ام رسید .
تعجب کردم می گم اس ام اس چی مریمی مامان نوشتم برات دوستت دارم و اس ام اس کردم گوشی ات را نگاه کن .
برای بابا هم فرستادم ولی حذف شد یه جوری با افتخار حرف میزد که بهتر دیدم بهش بگم بله مامان خیلی خوشگل بود دستت درد نکنه. قربون دل مهربونت برم کوچولوی خوشگلم.
![]()
تازگی ها یه عادتی پیدا کردی وقتی تلفن زنگ می خوره میای می شینی دقیقاً پای تلفن جیغ می کشی مامان کیه حتماً هم باید بهت بگم کیه وگرنه اینقدر می پرسی که آدم را ذله می کنی حالا هر کی باشه مامان بهش بگو مریم داره بازی می کنه مامان بگو مریمی داره غذا می خوره مامان بگو .... چشم مامان می گم نه باید همون لحظه هر چی می گی تکرار کنم حالا فرقی نمی کنه پشت تلفن کی باشه.
![]()
و اما هفته قبل رفته بودیم بهشت زهرا سر خاک چند تا عزیز مهربون ، تا حالا نبرده بودمت ولی اون روز چون کسی نبود که پیشش بمونی مجبور شدم با خودم ببرمت اولش تعجب کردی باز سوالهای جور واجورت شروع شد بهتر دیدم سریع از این محیط خارجت کنم دو روز پشت سر هم اونجا برات شده بود علامت سوال ولی کم کم کاری کردم که فراموش کنی کاملاً از یادت رفته بود تا اینکه دیشب گفتی
مامان من اگر بمیرم میای سر خاکم ، ![]()
مریم این چه حرفیه می زنی مامان ![]()
بگو میای
خدا نکنه عزیز دلم اگر تو بمیری من هم می میرم مامان تو که نمی خوای مامان بمیره ، پس هیچی نگو عزیزم![]()
نه مامان ولی قتی اومدی آب بریز رو قبرم دست بکش
چشام پر اشک شد
سخت در آغوشم گرفتمت و گفتم دیگه از این حرفها نزن عمر مامان.
عزیز دلم برای من دوری چند ساعته از تو مثل دوری ماهی از آب هست تپش قلب من در سینه ام فقط فقط به خاطر وجود توست پس با این حرفات دل مامان را خون نکن.
دوستت دارم عزیز ترینم.


